درباره عمو فرشید

بازیگری کودک و تئاتر,سامانه نشاط نمایش خلاق و شعر کودک,عمو فرشید مجری برنامه کودک و نوجوان,فرشید هدی,عمو فرشید مجری,فرشید هدی بازیگر,نویسنده تاتر,کارگردان تاتر,ترانه نویسی عمو فرشید

بازیگری کودک و تئاتر,سامانه نشاط نمایش خلاق و شعر کودک,عمو فرشید مجری برنامه کودک و نوجوان

من فرشید هدی هستم.در اولین ماه تابستان گرم هزار و سیصد و پنجاه و شش در تهران متولد شدم من هم همچون دیگران هنرمندان رشته بازیگری میل و علاقه به هنر از همان دوران کودکی با من بود یادم میاد در دوران ابتدائی مدرسه بودم که عکاسی برای گرفتن عکسهای پرسنلی به مدرسه مان آمده بودند. ایشان در دعوتی غافلگیرانه از من خواستند تا در فیلمشان بازی کنم.آنروزها خانواده ام مرا در کلاسهای مختلفی ثبت نام کرده بودند.در خاطرم هست که در تعدادی از ابن کلاسها هم عنوان کسب کرده بودم,اما هیچگاه علاقه ای زیاد از خود نشان نمی دادم.این بهترین فرصت بود تا خود را محک زنم.

 

 

 

 

متاسفانه عدم پیگیری در آن روزها موجب شد تا این فرصت را از دست بدهم.مدتی بعد امور تربیتی مدرسه از من خواستند تا نمایشی را برای دهه فجر آماده سازم.این کار را با تمام وجود به پایان رساندم و اولین باری بود که مسولیتی به این سنگینی و در عین حال شیرین را تجربه می کردم.تا بحال چنین حس خوبی را نداشتم.هنوز هم نام نمایش در خاطرم نقش بسته است.و صدای تشویق دانش آموزان در خاطرم.اینگونه فعالیت را در مناسبتهای مختلف ادامه دادم تا اینکه مشغول درس خواندن و بازیگوشی بودم.راستش فوتبال هم خوب بازی میکردم.کاپیتان فوتبال مدرسه مان هم بودم.فرشاد پیوس به دعوت معاون مدرسه که اولین مربی ایشان بودند در آن دوره برای قهرمانی در آموزشگاههای تهران به مدرسه مان آمدند و لوح و مدال به ما دادند.بگذریم...خانواده ام از من خواستند تا هدفم را مشخص کنم.در گیر خواسته ایشان بودم که دوستی که در حال حاضر از هنرمندان خوب کشور است حضور در کانون حر را پیشنهاد کرد و از من خواست که فردای آن روز برای ثبت نام در کلاسهای تئاتر به آنجا برویم.با کمال میل پذیرفتم.مردی مهربان با ظاهری آراسته و با لحنی شیرین به سمتمان آمد و او کسی نبود جز سید جواد هاشمی.به شاگردی وی در آمدم و ایشان درسهای زیادی به من آموختند و من همیشه دست به سینه در مقابلشان چیزهایی را که آموخته ام جواب میدادم.بیش از پنج ماه بازی دیگر دوستانم را نظاره میکردم.بی آنکه نقشی را بازی کنم.مدتی در کانون حر بودم که فرهنگسرای بهمن که آن موقع فرهنگسرای مادر یعنی اولین بود,به دنبال بازیگر بودند برای بازی در یک نمایش عروسکی.انتخابم کردند و من نقشی کوتاه را ایفا کردم.سال هفتاد بود که بازی در آن نمایش مرا با صحنه آشناتر ساخت.مدتی بعد نمایش را در مدرسه و کانون ادامه دادم.در یکی از روزها برای اجرای نمایشی از استاد به سینما جی رفتیم تا در جنگ شادی شرکت کنیم.باورتان نمیشود یکساعت دکور صحنه را نگه داشتم .آنروزها دغدغه ام بازی در نمایش بود و حضور در هرجایگاهی را می پذیرفتم چرا که می بایست مشتاقانه تلاش میکردم تا به هدفم برسم.در سال هفتاد و شش با گروهی آشنا شدم که مرا به تئاتر شهر بردند و در دو نمایش کودک بازی کردم.حضور در هر نمایشی را غنیمت می شمردم.دوران متوسطه را به پایان رساندم.در رشته مدیریت صنعتی با رتبه ای خوب قبول شدم دیری نگذشت که انصراف دادم و نمایش خواندم.قبل از آنهم در کلاسهای بازیگری زیر نظر وزارت ارشاد دوره ای طولانی شرکت کردم و در آنجا هم در چند نمایش و فیلم کوتاه بازی کردم.پس از پایان این دوره از زندگی به خدمت سربازی اعزام و بر حسب تصادف در آنجا جز گروه کر در رسته موزیک در تهران انجام وظیفه میکردم.گذشت ..حال می بایست به دنبال شغلی می رفتم.آنهم شغلی که با روحیاتم سازگار باشد.آخه من برای رسیدن به هدفهایم تاوان بسیاری داده بودم.باز هم به سراغ تئاتر آمدم گروهی را جمع کردم و هر روز برای اجرا به مدارس و مهدها می رفتیم و پول ناچیزی می گرفتیم. خدا را شاکر بودم که می توانستم دوباره کار کنم.روزی متوجه شدم که من ارتباط خوبی با کودکان برقرار میکنم.دنباله اش را نگرفتم تا اینکه شروع به تحقیق و تهیه سی دی و کتابی پیرامون سینما شدم.یکسال تلاش من ,نتیجه ای در بر نداشت که آنهم بماند....در شهریور ماه همان سال بود که از برنامه صبح بخیر ایران در برنامه ای به عنوان یکی از جوانان موفق با من مصاحبه و در همان زمان نیز پخش شد.دیگر تصمیم گرفتم که به دنبال کاری ثابت باشم و خودم را به اثبات برسانم و نتیجه تلاش خود را بگیرم.در این فاصله به دعوت یکی از مدیران آموزش نمایش خلاق به کودکان در مهد و مدارس آغاز کردم و تا کنون که در خدمت کودکان عزیز هستم,این حرفه و عشق من شده است. سالهاست دیگر کودکان مرا عمو صدا میزنند.اینروزها خوشحالم و به خود می بالم که شغلی مقدس دارم و برای کودکانی که از ته دل دوستشون دارم انجام وظیفه می کنم.حال تا چه حد مورد قبول و مفید واقع شده باشم,این قضاوتی ست که بر عهده دیگران می گذارم.