صفحه اصلی | درباره عمو فرشید | تماس با عمو فرشید
 
amofarshid.com/fa/index.asp?p=Gallery&G=28
www.amofarshid.com
amofarshid.com/fa/?p=pages&id=209
mahak-charity.org/main/
kanoonparvaresh.com
behzistitehran.org.ir
www.globalmojri.com

                   نمایش

 

از امروز سعی دارم تا عکسها و مطالبی در رابطه با نمایشهای خودم را  گلچین کنم ودر سایت قرار دهم امیدوارم مورد توجه قرار گیرد

 

 

 

دلاک باشی

 

در سال 1382 برای این نمایش از من دعوت شد .یادش بخیر گروهی یکدست و حرفه ای این نمایش را در کشور به موفقیتهای بسیاری رساند.و در جشنواره فجر شرکت داده شد.و از دید منتقدان تئاتر بازی روان بازیگران نمایش نقطه قوت آن بود

نمایش در شهرهای بسیار اجرا شد.و در سه جشنواره شرکت داده شدوجوائز بسیاری را در هر جشنواره به خود اختصاص داد.متاسفانه در جشنواره فجر منتخب نشدیم پس از آن هم از طرف برخی کشورها دعوت به اجرا شد که بنا به دلایلی این امر میسر نشد.از همه دوستانم اللخصوص ضیا همایون تشکر میکنم که برای این نمایش زحمت بسیار کشید.دست همه همبازیانم را در این نمایش می بوسم,هر جا هستند موفق باشند

 

 

 

 

هر گلی یه بوئی داره

 

در سال 1377 خانم کشاورز و آقای صدوقی که در حال حاضر ایشان از منتقدان و کارگردانان خوب تئاتر هستند برای بازی در این نمایش انتخابم کردند.هر روز این نمایش از تمرین تا اجرا تجربه ای شیرین برای من و گروه بود.حدود سه ماه این نمایش را تمرین کردیم.در آن زمان من در نمایشی کودک دیگر در فرهنگسرای بهمن بازی می کردم.برایم اجرای دو نمایش متفاوت بسیار سخت بود.چرا که تو می بایستی از یک قالب بیرون می آمدی و در قالبی دیگر قرار می گرفتی.بازیگران بسیار خوبی در این نمایش نقش آفرینی می کردند.بازیگران نقشهایشان مدام در تغییر بود تا که زمان بازبینی شکل کاملی به خود گرفت وبرای اجرا آماده شد.بهترینها در این نمایش بودند و پر ببیننده ترین نمایش کودک پس از انقلاب در مجموعه تئاتر شهر گواه این گفته من است.گاهی روزها در خدمت مهد و مدارس بودیم و اجراصبح داشتیم و در عصرها هم اجرای عموم .فکر کنم پس از ما دیگر در سالن کوچک نمایش کودک نداشتیم و این گونه نمایشها به تا لار هنر انتقال پیدا کرد.این نمایش هم خاطره اش همیشه در ذهن من باقی خواهد ماند.چرا که اولین اجراهای من برای کودک بود.یادش بخیر.

 

 

 

دوشیزه جولیا

 

یک روز به مدرسه عالی بازیگری سری زدم و آمده بودم تا طراحی نمایش یکی از همکارانم را انجام دهم.مدیریت مدرسه هنرمند خوب کشورمان آقای داریوش ارجمند بودند.گروه های زیادی برنامه هایشان را رزرو کرده بودند.و گروهها مشغول تمرین نمایشنامه خوانی بودند.این اولین باری بود که حوزه هنری در این مکان اقدام به برگزاری نمایشنامه خوانی کرده بود.من فراخوان را ندیده بودم.و آن روز خیلی ناراحت شدم.حدود یک ساعتی بود که تمرین دیگر دوستان را می دیدم تا اینکه به من خبر دادند که گروهی انصراف داده است.تو آمادگی اینو داری تا نمایش را تا چهار هفته دیگر به اجرا بذاری.با کمی تردید پذیرفتم.چندی قبل از آن نمایشنامه ای را با نام دوشیزه جولیا از کتابفروشی تئاتر شهر خریداری کرده بودم و آن را چندین بار خوانده بودم.نمایشنامه را فردای آن روز ارائه دادم و پذیرفتند.حال می بایست به دنبال بازیگرانی می رفتم که می توانستند در فاصله زمانی بسیار کم مرا یاری کنند.این کار را انجام دادم.روزی نه ساعت نمایش را می خواندیم.از سالن مدرسه تا سالن تئاتر شهر و هر جایی که می توانستیم دور خوانی کنیم.میدانید که همیشه سالن نمایش کم داشتیم.و این مشکل همه گروهها بود.در اواسط کار از یک مشاور خوب برای راهنمایی و کمک استفاده کردم و ایشان هم الحق سنگ تمام گذاشتند واز هیچ کوششی دریغ نکردند.زمان اجرای این برنامه در خاطرم نیست.ولی موفقیت این نمایش همیشه در خاطرم جای دارد.بازیگرانم چهار نفر بودند که نمایش را می خواندند.ولی عوامل تقریبا پانزده نفر.از مشاور گرفته تا گروه موسیقی که آنان هم تعدادشان زیاد بود چرا که همه آنان آمده بودند تا با من دست به کاری بزرگ زنند.نمایش را دو بار خواندیم.یکی در روز پنجشنبه و دیگری در جمعه فردای همان روز.باید می بودید تا می دید که چقدر تماشاگر داشتیم تا جایی که دیگر تماشاگران به وسط صحنه آمده بودند.و تعدادی از آنان هم در پشت در سالن ماندند.در انتهای اجرای هر نمایش نقد وبررسی شد.اکثریت نگاهی مثبت به این نمایش داشتند.حتی برگزار کننده برنامه از نمایش من به خاطر حضور تماشاگران متعدد تشکر کرد و ایشان گفتند که در این همه اجرا که داشتیم این گروه بیشترین بازتاب را داشت.آن روز بود که فهمیدم خواستن توانستن است.

 

 

 

پ مثل پدر

این نام را من و دوست قدیمی و هنرمندم برای این نمایش طنز انتخاب کردیم.چرا که سرگذشت پدر و پسری بود که دائما با هم مشکل داشتند.و سرگذشت و اتفاقاتی میان آنان اتفاق می افتاد که بسیار خنده آور بود.راستش در موقع نگارش این متن به هیچ وجه باور نداشتیم که نمایشی به این سادگی ما رابه جایی می کشاند که ارگانهای مختلف مداوم برای اجرا در مناسبتهای مختلف از ما دعوت کنند.این نمایش را یک هفته تمرین کردیم و هشت ماه اجرا گذاشتیم.نکته قابل توجه همکاری من و استاد کنکاشی از آن زمان تا کنون است.اجرای این نمایش بر می گردد به سال 1374 و چه زود گذشت انگار همین دیروز بود که مادر هر روز بیش از پنج اجرا را تجربه می کردیم.

 

 

 

شیر وفادار روباه مکار

 

نام نمایش کافی بود تا هر کودکی را به سالن نمایش بکشاند.کارگردان این نمایش پیام ملکی بود.ایشان باور نمی کردند که من بپذیرم.اما نقش و متن زیبا و موزیکال بودن این نمایش مرا جذب گروه بی ادعایی کرد که اکثریت آنان اولین تجربه بازی شان بود.و ایشان بیشتر به خاطر مسافت بسیار زیاد سالن تمرین اطمینان نداشتند که بتوانند گروهی را انتخاب کنند.تمرین یادم هست در یکی از سالنهای جنوب شهر بود و فاصله زیادی با اکثر عوامل نمایش داشت.به هر جهت با مشقت فراوان و با عشقی که به کارمان داشتیم پس از یک ماه و اندی تمرین به اجرا در خانه فرهنگها رفتیم.نمایش شاد و موزیکالی بود و از کیفیت خوبی هم برخوردار بود البته ضعفهایی هم داشت که به مرور زمان با اجراهای متعدد رفع شد.ما این نمایش را برای مهد و مدارس نیز آماده کرده بودیم.و روزانه تعداد بسیاری برای دیدن نمایش سالن ما را پر می کردند و امیدوارم که مورد قبولشان واقع شده باشد.کارگردان نمایش فوق در حال حاضر از استادان به نام در عرصه موسیقی کودک است.برای این عزیز آرزوی موفقیت و بهروزی دارم.

 

 

 

در جاده های بزرگ

 

گریم سنگین برای این نمایش کافی بود که از همه بازیگران خیلی زودتر خودم را به سالن برسانم.نمایشنامه ای از انتوان چخوف.شاهکار بود.نمایش برای تالار مولوی آماده شده بود.بازیگران تقریبا خوبی گروه داشت.یادم هست که همیشه خدا چند نفر از آنان تاخیر داشتند و من که اصول اولیه تئاتر یعنی نظم را یاد گرفته بودم.سعی میکردم که به موقع خودم را به تمرین و اجرا برسانم.چرا که نقشی بسیار سخت در عین حال شیرین به من سپرده شده بود.دیالوگهای قشنگ به من کمک کرد تا بتوانم در مدت زمان کم عاشق نقش شوم.نقش کوزما را داشتم.اولین اجرا را در فرهنگسرای شفق داشتیم.یادم هم هست که به دلایلی آن روز من خیلی بد بازی کردم.البته دیگران این نظر را نداشتند.شاید می خواستند به من لطف کنند.آخه من بازیگری حسی هستم.و آن روز رضایت نداشتم.هر چه بود گذشت.پانزده اجرا حاصل تلاش گروهی بود که بیش از دو ماه تمرین می کردند و من در روزهای آخر جایگزین بازیگری شده بودم که به دلیل غیبت مکرر اخراج شده بود.و من تمام تلاش خود را کردم تا خودم را به آنان برسانم که اینگونه هم شد.این نمایش موجب شد تا پذیرای نقشهای سخت تر باشم.

 

 

 

رومئواند ژولیت

 

این نمایش را برای اولین جشنواره پارودی آماده کردیم.عکس از این نمایش را متاسفانه نداشتم.نقیضه سازی حرف اول اینگونه نمایش بود.نام نمایش درست است.بر گرفته از ژومئو اند رولیت بود.کارهای زیادی در این دوره شرکت داشتند.گروه ما هم جوائز بسیاری گرفت.پندار اکبری فرزند هنرمند نامی کشور عبدالرضا اکبری در این نمایش بازی میکرد.بعد از جشنواره من جای ایشان آمدم و نقش آژان خان را بازی کرده بودم.من بازی ایشان را ندیدم ولی همه می گفتند خوب بود مثل اینروزها که در تلویزیون می درخشد.خوشحالم از این نظر که بازی ایشان را الگو برداری نکردم و خودم به نقشم اضافه کردم.در هنرستان موسیقی تمرین می کردیم که مدیریت آن بر عهده خانم ملیحه سعیدی از آهنگسازان خوب کشورمان بود.ایشان به ما بسیار لطف داشتندو مارا همواره حمایت می کردند.در جشنواره دانشجوئی آن زمان هم انتخاب شدیم.البته در بخش جنبی آن.در پلاتوی ش دو دانشگاه هنرهای زیبا تهران بود.یادم هست که مهمان بسیار داشتیم و فضا کم.خانم متخصص.آقای فیاضی.آقای اوسیوند و عبدالرضا اکبری این نمایش را حمایت کردند.چرا که کارگردان نمایش از شاگردان خوب ایشان بودند.نکته جالب در این نمایش به دستمزد بازیگران بر می گردددر طول پانزده روز اجرا در تالار مولوی هر نفر 2550 تومان دریافت کردند.حالا بفرمایید هنر پولساز است.

 

 

 

بایا

 

عکس فوق را که ببینید در می یابید که نمایش خیابانی است.در آن روزگار دکتر غریب پور در ساختمانی با نام طرح ناحیه سبز مدیریت می کردند.در همان زمان هم ایشان در خانه هنرمندان مشغول بودند.قصه این نمایش طولانی ست.از بین بسیاری از هنرمندان من انتخاب شدم تا گروهی را جمع کنم و با آنان به تمرین و اجرا بپردازم.اهداف این گونه نمایشها در مورد فعالیت و خدمات شهرداری از جمله فضای سبز و بازیافت طرح ریزی شده بود.هر چه را که دستور می دادند اطاعت میکردیم و آن را به اجرا می گذاشتیم.عکس فوق به نمایشی برمیگردد که سالیان پیش از اجراهای متعدد و حمایتهای فراوان و موفقیتهای زیاد برخوردار گشت.بیش از پانصد اجرا داشتیم.از دیزین گرفته تا نمایشگاههای مختلف شهرداری.مدارس.و اکثر خیابانها و میادین بزرگ شهر تهران.نمایش را من و امیر جاودانی و عقیل خلاف که همکنون از کارشناسان نمایش هستند نوشتیم.البته امیر جاودانی تکمیل کننده نهایی این متن بود.در جشنواره خیابانی شرکت دادم و اجراهای زیادی هم با گروه داشتم.نکته قابل توجه حضور بازیگرانی در این دوره یکساله با من بود که اکثریت آنان در حال حاضر از بهترینهای تلویزیون.سینما.تئاتر هستند و من صمیمانه خوشحالم که در آن زمان با این عزیزان همکاری داشتم.نامشان را نمی برم چرا که آنان نامی از من نمیبرند و شاید دوست نداشته باشند.راستی ما یک اتوبوس در اختیار داشتیم با تمامی امکانات برای کودک.بازی.نقاشی.کتاب داستان.و بسیاری از وسائل آموزشی ما هم که کاروان نمایشی بودیم که می بایست به همه جا می رفتیم تا نکات آموزشی را به کودکان را در قالب نمایش بیاموزیم.کلمه بایا را از بازیافت گرفتیم.هنوز که هنوز کودکان در مهد کودک اشعار این نمایش را زمزمه می کنند.خاطره بسیار است.بهترین چیزی که در این دوره آموختم این بود:قیمت هر کس ز کار اوست معین.کیست که تعیین کند بهای هنرمند

 

 

 

تریلوژی عشق   و رویای ملیح

 

در حوزه هنری در ان سال اگر اشتباه نکنم سال 82 بود.دو نمایش را آماده داشتیم یکی از آنها را در آنجا به اجرا گذاشتیم.عطیه معصومی بازیگر پرنده کوچک خوشبختی در این نمایش اولین بار پس از سالهای زیادبازی کرد و بازی خوبی هم کرد چرا که بسیاری از جرائد آن زمان در مورد نمایش ما نقد و مصاحبه کردند.کارگردان ما نیز از بازیگران خوب تئاتر و هنرپیشه رادیو بود.من در دو کار پیاپی با ایشان همکاری داشتم.در جشنواره استانی در شهرستان ورامین هم شرکت کردیم.نکته جالب نورپردازی این نمایش هم بر عهده من بود.پیش از این در سالن تجربی هنرهای زیبا با آن دیمرهای معروفش نور پردازی را تجربه کرده بودم.این نمایش از گروهی بهره می برد که سالها تجربه کسب کرده بودند.شاید باورتان نشود نمایش ما تیتراژ پایانی داشت درست مثل فیلم.یاد احمد آقالو به خیر.ایشان نریشن های نمایش ما را با آن صدای گرم و هنرمندانه گفته بودند.روحش شاد.تنها صداست که می ماند.سختکوش ترین انسانها را می توانستید در این گروه بیابید.چرا که در آنتراکها هم در مورد کارمان بحث و گفتگو میکردیم.

 

 

فریبکار

 

نمایش کودک فریبکار از جمله نمایشهای ریتمیک و موزیکال برای کودکان بود.در سال 1373 اجرا شد.همه افراد گروه کودک کار حرفه ای بودند.نمایش از جمله کارهای متفاوت برای کودک بود که مورد اقبال عموم قرار گرفت.اجرای عموم این نمایش بسیار کم بود.بیشتر برای اجرای مدارس آماده بودیم.و صبح ها در دو سانس تمرین میکردیم.من نقش اصلی نمایش یعنی روباه را داشتم که صدای خاص و حرکات آن را به خوبی از عهده اش بر می امدم.تا چند وقت بسیاری از کارگردانان برای نقش روباه که منفی هم بود از من دعوت میکردند.و من که دوست نداشتم تک بعدی و یا در نقشی بمانم نمی پذیرفتم.نقش طوری بود که بسیار جای بازی داشت.و بازی من پر رنگتر از دیگر دوستانم بود.بازی نقش مقابلم رضا کنکاشی بود که الحق بی نظیر بود.ایشان به نقش مقابلشان بسیار احترام می گذاشتند و برای من جای بازی بیشتری می گذاشتند.و من نیز سعی میکردم نقش مقابلم را باور کنم تا نابود نشود.دلم برای همبازیانم در این نمایش تنگ شده است.الان که این مطلب را می نویسم اشک در چشمانم حلقه زده است.خوبی شغل ما همینه که سراسر خاطره اس.و خاطره ها هم در وقت فراموشی مثل ناقوس به صدا در میان

 

 

 

 کوکب دی جی

 

مدتها بود که بازیگری را کنار گذاشته بودم.درگیر مسائل شخصی بودم.مدتی برای سفر به لبنان رفته بودم.به محض اینکه از سفر برگشتم.بیتا عبائیان از من برای بازی در نمایش فوق دعوت کرد.تمرین روزی سه ساعت در یکی از سالنهای اداره تئاتر.اجرا در یکی از سالنهای منطقه دو آموزش پرورش.خانم مدیا ذاکری و شاپور بیرانوند و فرشاد مجری برنامه عصر بخیر بچه ها همبازیان من بودند.داستان معروف شنگول و منگول به شکل پست مدرن اجرا میشد.نقش اصلی داستان بر عهده من بود.اینبار در نقش گرگ.بازی متفاوت و روانی در این نمایش داشتم.یک روز اجرای مهمان داشتیم و اکثر دوستانم برای دیدن نمایش ما به سالن نمایش آمده بودند
آنروز بیشترین تماشاگر و بهترین اجرا را داشتیم.بدم نمی آید یکبار دیگر این نمایش را بازی کنم.آقا گرگه داستان را من بازی کردم.ولی خدا آدم و نصیب گرگ بیابون نکنه

 

 

 

تئاتر شهر

 

عکس فوق نیازی به معرفی ندارد.هنرمندان به خوبی این مجموعه را می شناسند

عموم هم بخاطر قرار گرفتن این مکان در یکی از چها راههای اصلی شهر تهران به خوبی با آن آشنا هستند.سالنهای متعدد در این مجموعه این مکان را به عنوان یک مرکزحرفه ای نمایش معرفی کرده است.البته در سالهای اخیر سالنهای بسیار خوبی ساخته شده است که این باعث دلگرمی همه عاشقان هنر نمایش شده است.بسیاری از بازیگران مطرح کشور پس از انقلاب از این مکان به سینما و تلویزیون معرفی شده اند.به قول معروف همه آنان خاک صحنه خورده اند.هنرمندان نمایش به خوبی می دانند که تئاتر شهر جای مقدسی است.امثال من که بیشتر فعالیتشان کودک است سالهاست که بر صحنه تئاترشهر نیامده اندواز این نعمت برخوردار نیستند.در مطالب بالا نوشتم که سالهاست نمایش های کودک از این مجموعه حذف شده است و به سالنهای دیگر شهر انتقال پیدا کرده است.در آن سالها اینگونه نمایشها در سالنی با نام سالن کوچک اجرا می شد.البته در زمانهایی نیز در نمایش های بزرگسال حضور می یافتم که متاسفانه در بازبینی نهایتا رد می شد و آرزوهای من....بماند.بازیگری در هر جا و هر مقطعی ارزش خود را دارد.و تنها کسانی در این حرفه ماندگار میشوند که عاشق کارشان باشند.بازیگران تئاتر تامین نیستند.این واقعیتی نکوهیده و تلخ است .در سالهای اخیر بازیگران تئاتر را با دستمزدی کم به سینما و بالعکس بازیگران سینما را با دستمزدی بالا به تئاتر دعوت می کنند.البته تمامی هنرمندان هنوز هم به تئاتر وفادار مانده اند.و هر از گاهی به خانه شان سری میزنند.سر تعظیم در مقابل تمامی هنرمندان عرصه نمایش فرود می آورم وبه همه این عزیزان خدا قوت می گویم.در زندگی که همانا صحنه بزرگی ست و ما بازیگران آن هستیم موفقیت و پیروزی را برای آنان آرزومندم.یا حق

 

 

سینما یک راهه         تلویزیون خانه       و تئاتر دل است و بس

 

 

 

 

مخلص اولین آموزگارم که الفبای تئاتر را به من آموخت......سید جواد هاشمی


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
370   بازدید امروز
370  بازدید ماه
956547  بازدید کل
11   افراد  انلاین
پیغام
نام:
تلفن/فكس:
ايميل:
پيغام: